پرش به محتوا

جستجو در سایت

مطالعات تاریخی و اسنادی

از ظهور سلطان سهاک تا تکوین جامعهٔ یارسان

پژوهشی در تاریخ اندیشه، ظهور دینی و شکل‌گیری هویت یاری

مقدمه

تاریخ ادیان را نمی‌توان تنها تاریخ پیدایش مجموعه‌ای از عقاید دانست. هر دین، افزون بر دستگاهی از باورها، حاصل پیوند پیچیدهٔ تجربهٔ قدسی، حافظهٔ جمعی، زبان، جغرافیا، ساختارهای اجتماعی و پرسش‌هایی است که انسان در برابر هستی، مرگ، عدالت و معنای وجود مطرح کرده است. از این منظر، مطالعهٔ یارسان و ظهور سلطان سهاک صرفاً جست‌وجو برای تعیین زمان تأسیس یک دین نیست؛ بلکه پژوهشی دربارهٔ چگونگی تبدیل یک جهان‌بینی به یک جامعهٔ دینی پایدار است.

یارسان در حافظهٔ دینی پیروان خود دارای تاریخی بسیار فراتر از عصر سلطان سهاک است. از این رو، در زبان درون‌دینی، سخن گفتن از سلطان سهاک صرفاً به معنای سخن گفتن از «بنیان‌گذار» یک دین تازه نیست. مفهوم مناسب‌تر، «ظهور»، «تجدید» یا «سامان‌یابی دوره‌ای نو» است. در مقابل، پژوهش تاریخی ناچار است از اسناد، زبان‌شناسی تاریخی، جغرافیای فرهنگی و مقایسهٔ روایت‌ها بهره گیرد و میان حقیقت ایمانی و آنچه با روش تاریخ‌نگاری قابل اثبات است تمایز بگذارد.

همین تمایز، نقطهٔ آغاز این پژوهش است: روایت مقدس را نباید به سبب قدسی بودن از حوزهٔ مطالعهٔ تاریخی بیرون گذاشت؛ همان‌گونه که نباید تمام عناصر آن را بدون نقد منبع، عیناً به منزلهٔ گزارش تاریخی تلقی کرد. روایت دینی، حتی آنجا که از زبان نماد سخن می‌گوید، حامل حافظه، هویت و برداشت یک جامعه از گذشتهٔ خویش است.

۱. مسئلهٔ «پیدایش» دین یاری

یکی از نخستین دشواری‌ها در پژوهش دربارهٔ یارسان، خود مفهوم «پیدایش» است. آیا یارسان در عصر سلطان سهاک پدید آمد، یا در آن دوره صورت تازه‌ای از یک سنت پیشین تثبیت شد؟

این دو گزاره یکسان نیستند.

در روایت درون‌دینی یارسان، حقیقت امری محدود به یک مقطع تاریخی نیست. حقیقت در دوره‌های گوناگون آشکار می‌شود و تاریخ قدسی در قالب دوره‌ها و ظهورهای متوالی فهم می‌گردد. بنابراین سلطان سهاک در چنین دستگاهی نه صرفاً آموزگاری تاریخی، بلکه محور یک «دوره» است.

از منظر تاریخ‌پژوهی، مسئله صورت دیگری پیدا می‌کند. پژوهشگر می‌پرسد: در چه دوره‌ای می‌توان نشانه‌های یک جامعهٔ مشخص با آموزه‌ها، مناسک، کلام، سازمان اجتماعی و مرجعیت دینی متمایز را مشاهده کرد؟

پاسخ به پرسش دوم ما را به سلطان سهاک و دورهٔ پردیور نزدیک می‌کند.

از این رو شاید دقیق‌تر باشد که به جای عبارت سادهٔ «تأسیس یارسان»، از «تکوین تاریخی صورت پردیوری یارسان» سخن بگوییم. چنین اصطلاحی هم به حافظهٔ دینی یارسان احترام می‌گذارد و هم محدودیت‌های روش تاریخی را رعایت می‌کند.

۲. جهان پیش از سلطان سهاک

ظهور یک اندیشهٔ دینی در خلأ اتفاق نمی‌افتد. محیطی که سلطان سهاک در آن ظاهر شد، بخشی از جهان فرهنگی زاگرس و کردستان بود؛ جهانی که در آن سنت‌های محلی، عرفان، تصوف، فرهنگ شفاهی، ساختارهای ایلی و روستایی و میراث‌های گوناگون ایرانی و اسلامی در تماس مستمر با یکدیگر قرار داشتند.

برزنجه و شهرزور از مراکز مهم فرهنگی این پهنه بودند و هورامان و مناطق گوران نیز تنها واحدهایی جغرافیایی نبودند؛ زبان، شعر، موسیقی، سنت شفاهی و ساختارهای اجتماعی این نواحی بستری را فراهم می‌کردند که بعدها بخش مهمی از میراث یارسان در آن صورت‌بندی شد.

از این جهت، ظهور سلطان سهاک را نمی‌توان صرفاً حادثه‌ای مربوط به زندگی یک فرد دانست. مسئله، پیدایش نقطه‌ای است که در آن شخصیت دینی، زبان مقدس، جماعت یاران و ساختار آیینی به یکدیگر پیوند می‌خورند.

۳. سلطان سهاک؛ میان شخصیت تاریخی و مفهوم ظهور

در روایت یارسان، سلطان سهاک جایگاهی دارد که با مفهوم متعارف «رهبر دینی» به تمامی توضیح داده نمی‌شود. در دستگاه الهیاتی یاری، مسئلهٔ ظهور و تجلی حقیقت اهمیت بنیادی دارد. از همین رو سلطان سهاک هم در تاریخ حضور دارد و هم در تاریخ قدسی.

این دو سطح را باید از یکدیگر تشخیص داد.

«سلطان سهاک تاریخی» شخصیتی است که پژوهشگر می‌کوشد زمان، مکان، روابط اجتماعی و نقش او را از خلال منابع بازسازی کند.

اما «سلطان سهاکِ کلام» در شبکه‌ای از مفاهیم مربوط به ذات، ظهور، یاران و ادوار قدسی معنا می‌یابد.

تقلیل دومی به اولی، بخش مهمی از معنای دین یاری را از بین می‌برد؛ و تبدیل بی‌واسطهٔ اولی به دومی نیز روش تاریخ‌نگاری را مختل می‌کند.

بنابراین یک پژوهش جدی باید این دو تصویر را موازی با یکدیگر مطالعه کند.

۴. گسست از اقتدار موروثی

روایتی که مهاجرت سلطان سهاک از برزنجه را به اختلاف فکری او با محیط خانوادگی و دینی خویش پیوند می‌دهد، از منظر فلسفهٔ دین اهمیت ویژه‌ای دارد.

صرف‌نظر از اینکه جزئیات این روایت تا چه اندازه با اسناد مستقل تاریخی قابل اثبات باشد، ساختار معنایی آن روشن است: حقیقت دینی در این روایت تابع نسب و اقتدار موروثی نیست.

در اینجا نوعی تقابل میان دو صورت اقتدار پدیدار می‌شود: اقتداری که مشروعیت خود را از سنت تثبیت‌شده، جایگاه خانوادگی و نهادهای موجود می‌گیرد، و اقتداری که مشروعیتش را به معرفت باطنی و حقیقت نسبت می‌دهد.

به همین سبب، حرکت از برزنجه به سوی هورامان و پردیور را می‌توان در سطح نمادین نیز خواند: عبور از مرکز اقتدار پیشین و ایجاد فضای تازه‌ای برای صورت‌بندی یک جماعت معنوی.

۵. از فرد به «یاران»

هیچ دین تاریخی تنها با یک شخصیت شکل نمی‌گیرد. لحظهٔ تعیین‌کننده هنگامی فرا می‌رسد که تجربه یا اندیشهٔ یک شخصیت به رابطه‌ای پایدار میان گروهی از انسان‌ها تبدیل شود.

در سنت یارسان، خود واژهٔ «یار» کلیدی است.

بنیامین، داوود، پیر موسی و دیگر شخصیت‌های پیرامون سلطان سهاک را از این منظر نباید صرفاً فهرستی از اصحاب یک رهبر دینی تلقی کرد. آنان در ساختار قدسی یارسان صاحب جایگاه‌اند و در عین حال، روایت حضور آنان نشان می‌دهد که حقیقت در این سنت از آغاز با مفهوم «جمع» پیوند یافته است.

از اینجا می‌توان به یکی از ویژگی‌های فلسفی یارسان رسید: حقیقت صرفاً امری فردی و ذهنی نیست؛ حقیقت باید در رابطهٔ میان یاران تحقق اجتماعی پیدا کند.

به همین دلیل «جم» را نمی‌توان فقط مراسمی مذهبی دانست. جم صورت اجتماعی یک جهان‌بینی است. فرد در جمع یاران وارد شبکه‌ای از تعهد، مشارکت، کلام، نذر، موسیقی و یادآوری تاریخ قدسی می‌شود.

۶. پردیور؛ جغرافیا و مرکزیت قدسی

در مطالعهٔ ادیان، برخی مکان‌ها از وضعیت جغرافیایی عادی خارج می‌شوند و به «جغرافیای مقدس» تبدیل می‌گردند.

پردیور برای تاریخ یارسان چنین جایگاهی دارد.

اهمیت پردیور تنها از آن رو نیست که مجموعه‌ای از رویدادها به آن نسبت داده شده است؛ اهمیت بنیادی‌تر آن در این است که حافظهٔ یارسان، سامان‌یابی جامعه و دورهٔ سلطان سهاک را با این جغرافیا پیوند داده است.

در این مرحله است که می‌توان از شکل‌گیری سه ضلع اصلی سخن گفت:

سلطان ـ یاران ـ مکان مقدس.

با تثبیت این سه ضلع، یک اندیشه امکان تبدیل شدن به سنتی پایدار را پیدا می‌کند.

۷. واقعهٔ مرنو؛ تاریخ، حافظه و نماد

روایت محاصرهٔ سلطان سهاک و یارانش در غار مرنو یکی از نمونه‌های مهم تلاقی تاریخ و حافظهٔ مقدس است.

در روایت یاری، محاصره، سه روز ماندن در غار و رهایی از آن واقعه‌ای نیست که تنها در گذشته پایان یافته باشد. هنگامی که جامعه هر سال با روزه و آیین جمعی آن را بازآفرینی می‌کند، حادثه از «گذشته» وارد «زمان آیینی» می‌شود.

این نکته از منظر فلسفهٔ تاریخ بسیار مهم است.

انسان دینی گذشته را فقط به یاد نمی‌آورد؛ گاه آن را دوباره زندگی می‌کند.

روزهٔ مرنو از این منظر نوعی حافظهٔ مجسم است. گرسنگی و انتظار دیگر صرفاً موضوع یک داستان نیست؛ بدنِ مؤمن نیز در فرآیند یادآوری مشارکت می‌کند. گذشته از طریق آیین وارد اکنون می‌شود.

بنابراین حتی اگر مورخ دربارهٔ تاریخ دقیق، شمار افراد یا جزئیات محاصره احتیاط کند، اهمیت تاریخی روایت مرنو همچنان پابرجاست؛ زیرا این روایت قرن‌ها در ساخت هویت جمعی یارسان نقش ایفا کرده است.

۸. خاوندکار؛ تبدیل رنج به جشن

پیوند روزهٔ مرنو با جشن خاوندکار ساختاری فلسفی دارد: رنج پایان روایت نیست.

پس از محاصره و امساک، جم و قربانی و جشن فرا می‌رسد. در سطح نمادین، حرکت از محدودیت به گشایش و از خطر به بقای جماعت صورت می‌گیرد.

در چنین خوانشی، خاوندکار صرفاً یادبود یک حادثه نیست؛ بیانی آیینی دربارهٔ رابطهٔ انسان، حقیقت و جماعت است.

جامعه با تکرار سالانهٔ آن اعلام می‌کند که موجودیت خویش را تنها بر پایهٔ نسب قومی یا جغرافیا تعریف نمی‌کند، بلکه یک «خاطرهٔ مشترک قدسی» نیز بنیاد همبستگی آن است.

۹. کلام و مسئلهٔ انتقال حقیقت

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یارسان جایگاه «کلام» است.

در بسیاری از سنت‌های دینی، متن مقدس عمدتاً از راه کتاب و نهادهای رسمی منتقل می‌شود؛ اما میراث یارسان برای دوره‌ای طولانی به شکل قابل توجهی از طریق سنت شفاهی، حفظ کردن، اجرای کلام و انتقال میان نسل‌ها استمرار یافته است.

این موضوع برای شناخت تاریخ یارسان تعیین‌کننده است.

شفاهی بودن را نباید مترادف «بی‌تاریخی» دانست. فرهنگ شفاهی نیز سازوکارهای پیچیده‌ای برای نگهداری حافظه دارد. وزن، موسیقی، تکرار آیینی، زبان ویژه و پیوند متن با مناسک می‌توانند ابزارهای انتقال حافظه باشند.

در یارسان، کلام تنها حامل اطلاعات نیست؛ خودِ اجرای کلام نیز بخشی از تجربهٔ دینی است.

از این رو مطالعهٔ یارسان بدون مطالعهٔ زبان گورانی و دیگر زبان‌های حامل کلام، موسیقی آیینی و به‌ویژه نسبت کلام و تنبور، تصویری ناقص از این سنت به دست خواهد داد.

۱۰. از حلقهٔ یاران به جامعهٔ یارسان

برای اینکه یک حرکت معنوی به جامعه‌ای تاریخی تبدیل شود، دست‌کم سه فرایند باید رخ دهد:

نخست، آموزه باید قابلیت انتقال پیدا کند؛

دوم، آیین باید قابلیت تکرار پیدا کند؛

و سوم، جماعت باید دارای ساختاری برای استمرار نسل‌ها شود.

دورهٔ منسوب به سلطان سهاک در حافظهٔ یارسان دقیقاً با چنین فرایندی پیوند خورده است. سازمان‌یافتن یاران، تثبیت جم، انتقال کلام، شکل‌گیری ساختارهای خاندانی و ایجاد جغرافیای مقدس، حرکت را از یک تجربهٔ محدود به یک سنت اجتماعی تبدیل می‌کند.

در این نقطه است که می‌توان از «تشکیل جامعهٔ یارسان» به معنای تاریخی سخن گفت.

جامعهٔ یارسان تنها مجموعه‌ای از کسانی نیست که به چند گزارهٔ الهیاتی مشترک اعتقاد دارند. جامعه در اینجا از ترکیب حافظه، مناسک، اخلاق، کلام، موسیقی، خویشاوندی معنوی و تعلق به یک تاریخ قدسی ساخته می‌شود.

۱۱. مسئلهٔ انسان در اندیشهٔ یاری

برای شناخت فلسفی یارسان باید از تاریخ حوادث فراتر رفت و پرسید: این سنت چه تصویری از انسان عرضه می‌کند؟

یکی از محورهای مهم برای پژوهش، نسبت انسان با حقیقت است. در جهان‌بینی یاری، امر قدسی الزاماً در فاصله‌ای دست‌نیافتنی از انسان قرار ندارد. مفهوم ظهور و حضور حقیقت در مراتب و دوره‌های مختلف، مرز سادهٔ میان جهان انسانی و امر الهی را پیچیده‌تر می‌کند.

در کنار آن، تصور حرکت روح و «دونادون» مسئلهٔ انسان را به یک حیات منفرد محدود نمی‌کند. هستی انسان در یک فرایند گسترده‌تر معنا می‌یابد.

در چنین دستگاهی، انسان موجودی پایان‌یافته نیست؛ موجودی در مسیر است.

این برداشت پیامد اخلاقی مهمی دارد. اگر زندگی مرحله‌ای از یک سیر گسترده‌تر باشد، ارزش کردار انسان از مرز منفعت لحظه‌ای فراتر می‌رود و در افقی وسیع‌تر از مسئولیت قرار می‌گیرد.

۱۲. یارسان و مسئلهٔ انسان‌محوری

متن مبنای این پژوهش، اندیشهٔ سلطان سهاک را در برابر آنچه «خداوندگاری» محیط پیشین می‌نامد، با نوعی توجه به انسان و هستی معرفی می‌کند.

این گزاره نیازمند دقت مفهومی است.

نباید اصطلاح مدرن «اومانیسم» را بدون واسطه بر اندیشه‌ای متعلق به چند قرن پیش تحمیل کرد. اما می‌توان پرسید که انسان در کلام‌های یاری چه منزلتی دارد و رابطهٔ او با حقیقت چگونه تعریف می‌شود.

اگر پژوهش متنی نشان دهد که معرفت، کردار، وفاداری، پیمان و سیر انسان در مرکز توجه قرار گرفته‌اند، آنگاه می‌توان از نوعی «انسان‌شناسی دینی» در یارسان سخن گفت؛ مفهومی که از نظر تاریخی دقیق‌تر از اطلاق سادهٔ اومانیسم مدرن است.

۱۳. تاریخ بیرونی و تاریخ درونی یارسان

هر پژوهش آینده دربارهٔ یارسان باید همزمان دو تاریخ را دنبال کند.

تاریخ بیرونی دربارهٔ مکان‌ها، شخصیت‌ها، مهاجرت‌ها، درگیری‌ها، خاندان‌ها و اسناد پرسش می‌کند.

تاریخ درونی دربارهٔ ظهور، ادوار، کلام، پیمان، یاران و معنایی که جامعه به حوادث می‌دهد سخن می‌گوید.

این دو تاریخ لزوماً دشمن یکدیگر نیستند.

ممکن است مورخ نتواند یک واقعهٔ مقدس را با ابزارهای معمول اثبات کند، اما می‌تواند نشان دهد که باور به آن واقعه چگونه رفتار و هویت هزاران انسان را طی نسل‌ها شکل داده است.

از سوی دیگر، باور دینی نیز جای پژوهش تاریخی را نمی‌گیرد.

بلوغ پژوهش یارسان در گرو پذیرش همین تمایز است.

نتیجه‌گیری

ظهور سلطان سهاک را می‌توان نقطه‌ای تعیین‌کننده در تاریخ صورت‌بندی یارسان دانست؛ اما این سخن الزاماً به معنای آغاز مطلق تمام عناصر اعتقادی یاری در آن زمان نیست.

روایت درون‌دینی، حقیقت یاری را در قالب دوره‌ها و ظهورهایی بسیار گسترده‌تر می‌فهمد؛ در حالی که پژوهش تاریخی می‌تواند با احتیاط از دورهٔ سلطان سهاک به‌عنوان مرحله‌ای اساسی در تثبیت یک نظام دینی ـ اجتماعی سخن بگوید.

اهمیت سلطان سهاک در این چارچوب تنها در ارائهٔ مجموعه‌ای از عقاید نیست. نقطهٔ عطف تاریخی زمانی پدیدار می‌شود که اندیشه به کلام، کلام به آیین، آیین به جماعت و جماعت به حافظهٔ تاریخی تبدیل می‌شود.

برزنجه در این روایت نقطهٔ عزیمت است؛ هورامان و پردیور به جغرافیای تکوین بدل می‌شوند؛ مرنو حافظهٔ رنج و پایداری را در خود جای می‌دهد؛ خاوندکار آن حافظه را هر سال وارد زمان حال می‌کند؛ کلام آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌سازد؛ و جم، حقیقت را از تجربه‌ای فردی به رابطه‌ای اجتماعی میان یاران تبدیل می‌کند.

از این منظر، پیدایش جامعهٔ یارسان را نمی‌توان با یک تاریخ یا یک واقعه توضیح داد. آنچه رخ داده فرایندی چندلایه بوده است: شکل‌گیری یک زبان دینی، یک حافظهٔ مشترک، یک نظام آیینی و یک تصور ویژه از انسان و حقیقت.

در مرکز این فرایند، سلطان سهاک قرار دارد؛ شخصیتی که برای تاریخ‌نگار موضوع پژوهش تاریخی است و برای سنت یاری، حامل معنایی به‌مراتب فراتر از یک شخصیت تاریخی.

شناخت یارسان زمانی امکان‌پذیرتر می‌شود که هیچ‌یک از این دو ساحت قربانی دیگری نشود: نه ایمان جای تاریخ را بگیرد و نه تاریخ، معنای ایمان را انکار کند.

در فاصلهٔ میان این دو است که می‌توان تاریخ فکری و اجتماعی یارسان را با دقت بیشتری بازسازی کرد.

نویسنده

فریدون کرمی

مدیر سایت | دبیر مرکز پژوهشی

با فخر تمام، دامنە کوهساران دالاهو زادگاە من است. روح و روانم متعلق بە همین آب و خاک است. باور دارم در گردش دونادون هم، باز خویش را در همین سرزمین پیدا خواهم کرد!

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *